تبلیغات
دانلود رمان | دانلود رمان زیبای عاشقانه - دانلود رمان بودنت هست
 
درباره وبلاگ


سلام به وب خودتون خوش اومدید
تو اینجا سعی کردم جدیدترین رمان ها
و پرخواننده ترین رمان ها رو با فرمت
های مختلف به شکل کاملا متفاوت
و جدید برای دوست داران قرار بدم ...
امیدوارم حس خوبی بهتون بده

دانلود رمان | دانلود رمان عاشقانه
منبع بیشتر رمانها:
98ia.com

مدیر وبلاگ : مونا افشار
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانلود رمان | دانلود رمان زیبای عاشقانه
دانلود رمان | دانلود رمان عاشقانه
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 18 مهر 1394 :: نویسنده : مونا افشار

نام رمان : بودنت هست..!

نویسنده : طاهره.الف کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۳٫۲ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۷۹

خلاصه داستان :

خورشید یه دختر چوپانِ روستائیه و حبیب یه پزشکِ جوان شهری!
این دو با هم ازدواج می کنن و توی شهر، کنار خونواده ی حبیب زندگی می کنن ..
نه! قرار نیست مادر شوهر و خواهر شوهرای خورشید اذیتش کنن!!!!
نه! قرار نیست حبیب بد اخلاق بشه و کتکش بزنه و بره یه زن دیگه بگیره!!!!
نه! قرار نیست نتونن بچه دار بشن و بعد همه بهشون سرکوفت بزنن!!!!
فقط قرار بر اینه که حبیب بره و برگرده ..
میره، بر می گرده، می مونه و ..
در آخر یه قبر می مونه که فقط دو ، سه نفر می دونن که “حبیب توش نیست”!

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از طاهره.الف عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

آرد، شکر، آب، نمک، بکینگ پودر، جوش شیرین و …
کمی آرد درون و کناره های تشتِ بزرگ مسی می پاشد و خمیر سفیدِ نان را ورز می دهد. می کوبد. قل می دهد. مشت می زند. تکه تکه می کند. یک دست می کند. پهن می کند. گرد می کند. آرد می پاشد درون تشت مسی! خمیر را می چرخاند. با نوک انگشتانش روی خمیر ضربه می زند. می چرخاند. قل می دهد. مشت می زند. کفِ دو دستش را به هم می مالد و تکه های چسبیده ی خمیر به دستش، درون تشت می ریزند. یک دور دیگر خمیر را در تشت می چرخاند و کمی فشارش می دهد و صافش می کند.
با آبِ باقی مانده درون پارچ، دستِ خمیری شده اش را می شوید و بقچه ی سفیدی که وسطش چل تکه دوزی شده را روی خمیرِ خسته از مشت و مال پهن می کند. “یا علی” ذکر لبش و دستش ستون زمین، از جا برمی خیزد. لبه های تشت را گرفته و بلند می کند و آن را کنارِ اجاق گاز کپسولی می گذارد تا جوش شیرین کارِ خودش را کرده و یک ساعت دیگر خمیرِ وَر آمده را به تنور بسپارد.
از روی تخته های کج و کوله ی حفاظِ ایوان به حیاط نگاهی می اندازد و صدا بلند می کند: گل نساء! هــــــــای گل نساء! بییَ کیجا… ایجه بییَ (بیا دختر… بیا اینجا)
گل نساء از دنبال گذاشتنِ خروسِ پر سیاه دست برمی دارد و به دنبال اجرای فرمان مادر راهی ایوان می شود. دمپایی های پلاستیکی اش روی پله های بلوکی صدا می دهند!
روی پله ی آخر می ایستد: بله؟!
عاتکه خانوم گوشه های چادرشب را می گیرد و پشتِ کمرش گره محکمی می زند و با سرش به ظرف های کثیفِ روی زمین اشاره می کند: آ خدا بِدَره! ایشانِ بابُر بُشور! (خدا حفظت کنه! اینا رو ببر بشور)
گل نساء دمپایی هایش را بی هوا درمی آورد و دامنِ گلی و چین دارِ پیراهنِ بلندش را در دست می گیرد. کنار ظرف ها، روی دو پا می نشیند و یکی یکی کاسه های پلاستیکی خالی شده از آرد و شکر و … و پارچ خالی از آب را درون هم گذاشته و برمی خیزد. دمپایی هایش را به پا می کند و از پله ها پائین رفته و به کنار شیرِ آب زهوار در رفته ی روی سربالایی حیاط می رود. روی چهارپایه ی چوبی می نشیند و شیر آب را باز کرده و آب یخِ چشمه روی ظرف ها روان می شود.
ثریا در زیر ایوان دنبالِ تخمِ مرغی از آن مرغِ پر حنایی می گردد و زیر لب غرغر می کند: واسش جعبه پُر کاه گذاشتما… بی صاحاب شده! میاد اینجا تخم میکنه
سفیدیِ تخم مرغ را که می بیند، لبخند عمیقی روی صورت سبزه و آفتاب سوخته اش می نشیند. آقا تقی شاخه ی بلند و قطورِ درخت را ریز ریز می کند. تبر با صدای بَنگ بَنگ روی شاخه می نشیند و تکه ای از چوب و پوستِ خشک شاخه می پرد! ضربه های دیگر و شاخه می شکند. هیمه لازم است! آقا تقی همیشه تنه های خشک را جمع و ریز می کند و زیر ایوان انبارشان می کند برای سوختن! ضربه های دیگر و شاخه ی دراز سه تکه می شود.





نوع مطلب : دانلود رمان با فرمت جار و جاوا، دانلود رمان برای تبلت و ایفون، دانلود رمان برای اندروید، دانلود رمان برای کامپیوتر با فرمت pdf، 
برچسب ها : رمان بودنت هست، دانلود رمان، نودوهشتیها، نگاه دانلود، دانلود رمان عاشقانه، رمانسرا، دانلود کتاب برای اندروید،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 شهریور 1396 09:39 ق.ظ
I'll immediately take hold of your rss as I can't
in finding your email subscription link or newsletter service.
Do you've any? Please let me realize so that I could subscribe.
Thanks.
یکشنبه 15 مرداد 1396 12:24 ب.ظ
Howdy! This post couldn't be written any better! Going through this
article reminds me of my previous roommate! He always kept talking about this.
I will send this information to him. Pretty sure he's going to have a very good read.
I appreciate you for sharing!
دوشنبه 9 مرداد 1396 09:27 ب.ظ
Wow, awesome blog structure! How long have you ever been running a blog for?
you make blogging glance easy. The overall glance of your site is great, as smartly as the content!
جمعه 6 مرداد 1396 07:43 ب.ظ
With havin so much content and articles do you ever run into any issues of plagorism or copyright infringement?
My site has a lot of completely unique content I've either written myself or outsourced but it seems a lot of it is popping it up all over the internet without my agreement.
Do you know any techniques to help reduce content from being ripped off?
I'd definitely appreciate it.
جمعه 8 اردیبهشت 1396 09:32 ق.ظ
I visited several sites however the audio feature for audio songs existing
at this web site is genuinely excellent.
شنبه 19 فروردین 1396 06:29 ب.ظ
It is in reality a nice and helpful piece of information. I'm satisfied that you shared this helpful
information with us. Please stay us informed like this.
Thank you for sharing.
جمعه 18 فروردین 1396 07:55 ب.ظ
Howdy just wanted to give you a quick heads up and let you know
a few of the images aren't loading correctly. I'm not sure why but I think its a linking issue.
I've tried it in two different web browsers and both show the same outcome.
جمعه 23 مهر 1395 03:29 ب.ظ
رمان ها عالین
جمعه 23 مهر 1395 03:27 ب.ظ
رمان ها عالین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر